قسمت مسافر....
قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم......
فرصت نشد بمونمو از تو نگهداری کنم......
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام......
اگه یه وقت بگی نرو...رفتن پرازدرده برام.....
گفتم صداتو نشنوم...ندیده از پیشت برم....
پشت سرم زاری نکن چیکار کنم مسافرم....
من میرم ولی باز تو بدون همیشه....
یادتوازخاطرمن فراموش نمیشه....
گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام....
عزیزم اگه تو نباشی....می میرم.......
نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار....
نامه رو خط خطی نکن دو جمله رم دووم بیار.....
باور نکن یه بی وفام نامه میزارمو میرم.....
نه....قسمت زندگیم اینه...به کی بگم مسافرم؟؟.....
سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم.....
قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم.....
من میرم ولی باز تو بدون همیشه....
یادتوازخاطرمن فراموش نمیشه....
گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام....
عزیزم اگه تو نباشی....می میرم.......
همیشه زنده می مونم با یادتوترانه هام.....
منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام.....
دیگه تموم شد فرصتم...خاطره هام پیشت باشه.....
تموم خاطرات عاشقم:
خدا نگهدارت باشه......
زمزمه تموم ثانیه های من بود.....هست....خواهد بود.....
یلدا....باز یلدا رسید...با یه عالم خاطره از اومدنهای قبلیش.....
شب یلدا.....شب بلند قصه ها.....
یعنی برای منم؟؟؟؟نه.....من خیلی وقته که شبهام سحر نداره.....
خیلی وقته که وقتی از طولانی شب خسته میشم،یه فانوس میزارم پشت
پنجره تا خیال کنم روشنی نزدیکه!!!....
نمی دونم ...نمیفهمم چرا باید تو بیست و دومین یلدام همه جوره تنها
باشم....
والبته بیدل....بیدل....
بابایی یعنی بیست و یک یلدا برای من اینقدر زیاد بود که برای بیست و
دومینش صبر نکردی....؟؟؟؟
اگه فقط دو ماه دیگه مونده بودی....امشب بازم مثل تموم اون بیست و یک
یلدا بود.....
اما.......
هر سال تو شب یلدا نوزده معما از بابایی هدیه میگرفتم که باید از فرداش
روزی یکیشو باز میکردم.....
تا نوزده روز......
روز آخر روز تولدم بود....همیشه هم هدیه نوزدهم جذابتر بود....
همونی بود که آرزو کرده بودم.....هدیه اصلی بود......
هیچ وقت زیر قولم نزدم....به همون ترتیب خودش روزی یکیشو
بازمیکردم.....
اما امسال یکی دونه بابا بازهم میخواد یلداش کنار باباییش باشه فقط
تنها....
خودش و بابا.....
تو خونه جدید بابا....
انارمو دون کردم تو همون کاسه کشمیری که دوست داشتی.....از مامان
بزرگ گرفتمش.....
هندونه هم سر راهم میگیرم......
تموم بادوم و پسته ها را هم مغز کردم برات .....
از فردا هم تا نوزده روز.....هرروز میام پیشت ببینم امسال چی بهم
میدی.......
رسم کهنمون نباید شکسته بشه.....
هرسال تو با دست پر میامدی امسال من میام.....به پای تو نمیرسم چون
دستام وسعت دستای تو رو ندارن.....
کوچیکن....حقیرن.....و خالی......اما به قول خودت رسمش
نیست .....بابامو تنها بزارم؟؟؟اونم
من؟؟؟نه.....میام...
منتظرم باش......
اما شما رفقا .....دعا کنید آرزوهای
گم شده ام امشب پیدا بشن.....
یلدای همگی هم مبارک باشه و صد
البته شاد شاد....
بازم یلدا مبارک....خوش بگذره....
+ نوشته شده توسط یه دلتنگ... در جمعه 30 آذر1386 و ساعت
3:53 PM |